اين روشهاي موفقيت را به خاطر بسپاريد
روانشناسي بازار سهام
اين روشهاي موفقيت را به خاطر بسپاريد
گروه بورس- سرمايهگذار خبره ميداند که به چه دليل سرمايهگذاري ميکند، او انگيزهاي معقول و احساس کاميابي پيدا کرده است. او هدف خود را ميداند. براي موفق شدن شما نيز بايد ابتدا هدف خود را به روشني مشخص کنيد.ممکن است براي دوران بازنشستگي خود سرمايهگذاري کنيد، بنابراين هدف اصلي شما امنيت است.
شايد مانند چارلي مانگر به دنبال استقلال باشيد. يا هدف اصلي شما ممکن است آسايش فرزندانتان باشد. همان طور که به دلايل خود براي سرمايهگذاري ميانديشيد، اهداف مالي خود را در جايگاه مناسب قرار ميدهيد و ميدانيد که آنها در درجه دوم قرار دارند: وسيلهاي براي حمايت از اهداف برتر هستند. سپس از خود بپرسيد که آيا از خود گذشتگي لازم براي رسيدن به آن اهداف را داريد يا اينکه آنها رويايي بيش نيستند.كتاب 23 اصل موفقيت وارن بافت در اين خصوص نوشته است: تفاوت ميان اين دو، «انگيزه» است. يک رويا، چيزي است که شما دوست داريد آن را داشته باشيد، اما در واقع انگيزه لازم براي رسيدن به آن در شما وجود ندارد. يک هدف، چيزي است که شما خواستار آن هستيد و اغلب از کار کردن در جهت رسيدن به آن خوشحال ميشويد. براي سرمايهگذار خبره هيچترديدي وجود ندارد؛ او تمام زندگي خود را به صورت تمام وقت وقف سرمايهگذاري ميکند. حتي اگر به طور کامل از بافت و شوارتز پيروي ميکنيد، بعيد است که دقيقا به چنين سطح فوقالعادهاي برسيد و نيازي به اين کار نداريد. تنها چيزي که نياز داريد اين است که زمان و انرژي لازم را براي دستيابي به اهداف سرمايهگذاري خود، اختصاص دهيد و هيچ تفاوتي ندارد که اين اهداف چه چيزهايي هستند. تنها از طريق از خود گذشتگي به آن اهداف خواهيد رسيد.بايد کاملا آشکار باشد که از دست دادن پول تنها کار شما را براي رسيدن به هدف اصلي دشوارتر ميکند. از دست دادن پول چگونه ممکن است به شما در ايجاد امنيت کمک کند؟ آيا شما با پول کم، ايمنتر يا مستقلتر خواهيد بود؟ واضح است که پاسخ منفي است.به همين دليل است که همچون سرمايهگذار خبره، اولين هدف مالي شما بايد حفظ سرمايه باشد. حفظ چيزي که داريد ـ خواه زياد باشد- خواه کم. به همينترتيب، خرج کردن بيش از آن ميزاني که درآمد داريد باعث از بين رفتن سرمايه شما ميشود (يا بدهي شما را سنگينتر ميکند). تنها هنگامي که سطح زندگي شما پايينتر از سطح دارايي شما باشد ميتوانيد سرمايه را در اولويت قرار دهيد، دارايي خود را حفظ کنيد و سپس به آن بيفزاييد. حفظ سرمايه و زندگي کردن پايينتر از سطح دارايي، آن دسته از گرايشهاي ذهني نسبت به پول هستند که ثروتمند را از طبقه فقير و طبقه متوسط جدا ميکنند. اين گرايشها مبناي ثروت هستند. پذيرفتن و اتخاذ آنها تنها راه مطمئن براي رسيدن به ثروت است.
تخصصي سرمايهگذاري كنيد
يکي از رازهاي سرمايهگذار موفق که کمتر شناخته شده است و معمولا ناديده گرفته ميشود، اين است که سرمايهگذار موفق تخصص پيدا ميکند. حتي ابرقدرتهاي سرمايهگذاري همچون بافت و شوارتز نيز بخش کوچکي از بازار چندينتريليون دلاري سرمايهگذاري را به خود اختصاص ميدهند. در صورتي که سرمايه شما براي سرمايهگذاري چندين ميليارد دلار نيست، حوزه مناسب شما در مقايسه با سرمايهگذار خبره ميتواند کوچکتر و متمرکزتر باشد. آنچه که حوزه مناسب سرمايهگذاري شما را مشخص ميکند، حوزه مهارت شما است. همچون يك سرمايهگذار خبره، شما بايد تنها زماني اقدام کنيد که بدانيد چه کاري انجام ميدهيد. به عبارت ديگر نبايد از محدوده دانش خود فراتر رويد و هرگز به سوي حوزههاي ناشناخته منحرف نشويد. بنابراين امري ضروري است که حوزه مهارت خود را مشخص کنيد.
براي چنين کاري، تنها کافي است که از خود بپرسيد:
• به چه چيز علاقه دارم؟ چه نوعي از سرمايهگذاريها و چه جنبههايي از سرمايهگذاري مرا مجذوب خود ميکند؟
• در حال حاضر چه چيزي ميدانم؟
• مايل به دانستن و يادگيري چه موضوعي هستم؟
هر چقدر بتوانيد دقيقتر و مشخصتر عمل کنيد، بهتر است و در صورتي که همه شما را به دليل حوزهاي که انتخاب کردهايد، مورد تمسخر قرار دادند، منصرف نشويد. براي مثال، به نظر شما تخصص پيدا کردن در سرمايهگذاري در زمينه مسکن با توجه به قانون نظارت بر اجاره بها در نيويورک چطور است؟ ديوانگي به نظر ميرسد، پس آن را انجام ندهيد. اما يکي از دوستانم از طريق همين سرمايهگذاري و کار جزئي ديگري، ميليونها دلار پول به دست آورد. چگونه؟ او از تمام زواياي قوانين نظارت بر اجاره بها آگاه است. او ميداند که چگونه کمترين اصلاحات ساختماني را در مورد يك ملک اعمال کند و به اينترتيب اجاره آن را به مقدار قابل توجهي افزايش دهد که به طور طبيعي ارزش فروش مجدد املاکي را که خريداري ميکرد، افزايش ميدهد. در واقع اغلب شهروندان نيويورکي حتي نميدانند که امکان افزايش اجاره آپارتمانهايي که تحت قانون نظارت بر اجاره بها قرار دارند، وجود دارد. بنابراين دوستم از تمام مخالفان خود، موفقتر است و تقريبا تمام اين حوزه کوچک سودمند را به خود اختصاص داده است.
از اين پزشك ياد بگيريد
دکتري را ميشناسم که از دانش پزشکي خود به عنوان ابزار اهرم استفاده ميکند و صرفا به سرمايهگذاري در سهام مربوط به بهداشت و سلامت ميپردازد. يکي از دوستانم هم اکنون از مهارتهاي خاص مربوط به شغل خود استفاده ميکند تا در زمينه معاملات آتي، به موفقيت بيشتري دست يابد و معمولا کار خود را در يکي از سواحل جهان و از طريق اينترنت انجام ميدهد. بدون شک کاري وجود دارد که شما هم اكنون انجام ميدهيد يا آن را بلد هستيد که ميتوانيد آن را به حوزه سرمايهگذاري شخصي خودتان تبديل کنيد. آگاه بودن از آنچه نميدانيد و درک نميکنيد نيز به همين اندازه با اهميت است. همانطور که وارن بافت ميگويد: «آنچه در مورد اغلب افراد در سرمايهگذاري اهميت دارد ميزان آگاهي آنها نيست، بلکه اين مورد است که آنها عدم آگاهي خود را تا چه اندازه به طور واقعبينانه مشخص ميکنند.»مشخص کردن حوزه مهارت، گامي ضروري است؛ اما براي موفقيت کافي نيست. ويژگي عمده سرمايهگذار خبره اين است که او هرگز براي خارج شدن از حوزه مناسب سرمايهگذاري خود وسوسه نميشود.«نه» گفتن به اين وسوسه ميتواند يکي از دشوارترين مقررات براي سرمايهگذار تازه کار باشد. اما اگر واقعا مجذوب سرمايهگذاري منتخب خود شده باشيد، همچون سرمايهگذار خبره بر فرآيند سرمايهگذاري تمرکز ميکنيد و نه به خود سرمايهگذاريها. اين کار، محافظي در برابر منحرف شدن به سوي محدودههاي ناشناخته خواهد بود.يکي ديگر از عوامل خنثيکننده وسوسه، موفقيت است. همان طور که يکي از مشتريان من ميگويد: «حالا که ميدانم چگونه به کسب درآمد بپردازم، قطعا آن مرغهاي همسايه ديگر غاز به نظر نميرسند.» البته موفقيت چيزي است که سرمايهگذار مبتدي به دنبال آن است و چيزي نيست که او اکنون بر آن تکيه کند. آنچه هم اکنون شما ميتوانيد انجام دهيد، خلق يک فلسفه سرمايهگذاري است ـ همان طور که سرمايهگذار خبره نيز چنين کاري را انجام داده است ـ که شما را در حوزه مهارتتان حفظ ميکند.شما احتمالا باورهايي در مورد ماهيت بازار داريد. اما آيا تا به حال آن باورها را آشکار کردهايد؟ آيا تا به حال آنها را مورد آزمايش قرار دادهايد تا متوجه شويد که آيا معتبر و مورد تاييد هستند؟ آيا آنها در واقع شما را در مسير سرمايهگذاري راهنمايي ميکنند؟همانطور که هدفها، فعاليتهاي ما را به پيش ميبرند، باورها نيز اين فعاليتها را تحت تاثير قرار ميدهند. اگر شما طرفدار فرضيه بازار کارآمد هستيد و بر اين باوريد که بازارها منطقي و قيمتها هميشه صحيح هستند، در اين صورت اعتقاد داريد که غلبه کردن بر بازار غير ممکن است. تنها روشي که با اين باور سازگار است، سرمايهگذاري در يک صندوق سرمايهگذاري وابسته به شاخص است.
بازار هميشه اشتباه ميكند؟
سرمايهگذار خبره بر اين باور است که بازار گاهي اوقات يا هميشه اشتباه ميكند. او نظريهاي در مورد چگونگي اين حالت و همچنين روشي براي سود بردن از آن، طرح کرده است. يک سيستم سرمايهگذاري موفق بايد بر پايه يک فلسفه سرمايهگذاري منطبق با واقعيت بنا شده باشد. فلسفه سرمايهگذاري مجموعهاي است از باورها در مورد:
• ماهيت واقعيت سرمايهگذاري: بازارها چگونه کار ميکنند، چرا قيمتها تغيير ميکنند.
• نظريه ارزش: ارزش چگونه ميتواند تشخيص داده شود و علت ايجاد سودها و زيانها چيست.
• ماهيت يک سرمايهگذاري خوب.
راه ميانبر بافت
هنگامي که وارن بافت کتاب سرمايهگذار باهوش را براي اولين بار خواند، شيفته آن شد. بنجامين گراهام هر چيزي را که بافت به دنبال آن بود، در بستهاي کامل به او داد: فلسفه سرمايهگذاري، روش اثبات شده سرمايهگذاري و سيستمي کامل و تاييد شده. تمام کاري که او بايد انجام ميداد، آموختن نحوه بکارگيري آن سيستم بود.گراهام راهنماي او شد. با گراهام مطالعه کرد و براي او کار کرد و کاملا شبيه گراهام شد. البته بافت، گراهام نبود. بنابراين در نهايت او از سيستم گراهام دور شد. با اين وجود، بافت با الگو برداري از گراهام، جهش بزرگي در منحني يادگيري در جهت تبديل شدن به يک سرمايهگذار خبره داشت. بافت يادآوري ميکند که: «چند ساعت در کنار يک استاد بودن براي من بسيار ارزشمندتر از ده سال تفکر به ظاهر ابتکارآميز است.»جورجي شوارتز نيز يک راهنما انتخاب کرد: کارل پاپر. اما نظريههاي پاپر به طور مستقيم به سرمايهگذاري مربوط نميشدند. سالها به طول انجاميد تا اينکه شوارتز سيستمي موفق بر مبناي اصول فلسفي پاپر طرح کرد. سالهايي که بافت مجبور به صرف آنها براي انجام چنين کاري نبود. بافت گفت: «بهترين کاري که انجام دادم اين بود که قهرمانان مناسبي را برگزيدم.»
به آنچه به عقيده شما بازار را به حرکت وا ميدارد، فکر کنيد. آيا قيمتها منعکسکننده اصول بنيادي هستند؟ اگر چنين است، در کوتاهمدت يا بلندمدت؟ يا هر دو؟ «اصول بنيادي» يک اصطلاح کلي است. آيا شما بر شرايط کلي اقتصادي متمرکز ميشويد؟ يا بر تغييرات عرضه پول و نرخهاي بهره؟ يا بر سطح عرضه و تقاضا در بازار کالا؟ و ياترجيح ميدهيد به ويژگيهاي يک شرکت خاص توجه کنيد؟ و يا شايد، يک صنعت خاص؟يا شايد بر اين باور هستيد که قيمتها ارتباط چنداني و يا هيچگونه ارتباطي با اصول بنيادي ندارند و آنچه قيمتها را دستخوش تغيير ميکند، روانشناسي سرمايهگذار است. يا تعادل ميان تعداد سهامي که از يک نوع سهام خاص براي فروش پيشنهاد ميشود و اينکه در هر زمان چه تعداد خريدار نسبت به آن تمايل نشان ميدهد.اگر تحليلگر تكنيكال هستيد، ممکن است بر اين باور باشيد که تمام اين موارد بيربط هستند و همه چيز در نمودارها نمايان ميشود. بهترين راه براي آشکار ساختن باورهايتان، اين است که آنها را به صورت مکتوب درآوريد. اين کار ممکن است دلهرهآور به نظر رسد اما لازم نيست نظريهاي به پيچيدگي نظريه شوارتز طرح کنيد. باورهاي شما در مورد ماهيت بازارها ميتواند به سادگي و صراحت باور گراهام و بافت باشد، مبني بر اينکه قيمتهاي بازار در نهايت نشان دهنده اصول بنيادي هستند؛ اما اغلب در کوتاهمدت به شدت از آنها منحرف ميشوند.
منبع: www.bourse24.ir
دیروز کمیتها برام مهم بود! امروز شاید کیفیتها!