باز هم روز پدر شد و همه مان سینه چاکانی شدیم برای پدرهایمان چنان که هر کس نداند و نشنود یقین دارد ما قدرشناس ترین موجود دو پای افریننده ایم . اما افسوس که نیستیم ! لازم نیست دروغگو باشیم با هر که رو راست نیستی با خودت باش . براستی تو چه می دانی از پدرت یا پدر بودن ؟ تو چه میدانی از غم نداشتن و بیکاری ؟ تو چه می دانی هزینه کمر شکن زندگی ؟ تو چه میدانی دختر دم بخت داشتن چقدر سخت هست ؟ تو چه میدانی دانشجو داشتن ان هم نه یکی چندتا ؟ تو از قسط های عقب افتاده بابا خبر داشتی ؟ یا از اجاره این ماه ؟ از زخم های بر دست پدر چه طور ؟ از پا دردش برای سرپا بودن گفت برایت ؟

چه شد ؟ تنت سرد شد ؟ گلویت سنگین شد و این بغض لعنتی به سراغ تو هم آمد ؟ افرین پس نمیگویم از غم های شبانه پدر خبر داری چون گوشه چشمی از آن را دیدی

این ها را گفتم که روز پدر را با یک خریدن گل و چند کارت تبریک و مقداری پول پدرت را کوچک نکنی یادت باشد او انقدر بزرگ و بی نیاز به داشته هایت هست و همین بس که او پدر است ، واژه پدر چنان سنگین است که طاقت تحمل ان بر دوش هر مردی نسیت

خوشا به سعادت کسانی که پدرشان در کنارشان هست اما هزار افسوس قدرشناس نیستند و هنوز هیچ از پدر و غم هایش نمی دانند

هدف ما ایجاد تراژدی از این روز زیبا نبود و نخواهد بود اما یادمان نرود «قدرشناسی»