تفاوت نظريه لاكاتوش و كوهن و تئوري تعادل فازي
به طور خلاصه تز كوهن اين است كه هر علم تحت تسلط يا نفوذ يك الگوي غالب ( پارادايمي ) معين در هر لحظه معيني از زمان است و هر زمان كه الگوي قبلي بخواهد جاي خودرا به الگو يا پارادايم تازهاي بدهد، « بي نظمي و هرج و مرج هايي بوجود ميآيد كه نهايتش انقلاب جابجائي الگو هاي غالب است » به عبارت ديگر درهر نظريه علمي دريك مقطع زمان پارادايم ( Paradigm) خاصي مسلط است كه با اختلاف نظرها موجب مورد به مرحله بحران گرديده و متعاقب آن ممكن است به تغييري ناگهاني منتج و پارادايم مسلط قبلي حذف و پارادايم مسلط ديگري جايگزين شود.
( دراينجا روي كلمه « حذف » به معناي از بين رفتن نظريههاي قبل تاكيد ويژهاي ميگردد چرا كه اساس اختلاف اين ديدگاه با ديدگاه فلسفه علمي لاكاتوش دراين مقوله است).
نظريه تعادل فازي:
در نظريه تعادل فازي ( مقطعي) وجه تشابهاتي در خصوص به يكباره جايگزين شدن الگوهاي غالب(عقايد حاكم ) علمي با نظريه انقلابهاي علمي كوهن وجود دارد. نظريه تعادل فازي در باره سير تكامل علم معتقد است كه عقايد در دورههاي بلند مدت با زيرساختهاي محكم و سازگار حاكم است. اما دريك دوره كوتاه مدت پر از افت و خيزهاي انقلابي ممكن است تغيير نمايد. دراين مقاطع سرنوشت نسل جديد عقايد از طريق گزينش طبيعي حاكم ميشود . در طول ادوار تاريخي ملاحظه ميشود كه براي طولاني مدت يكسري عقايدو تفكرات حاكم و از ثبات نسبي برخوردارند كه به آن حالت «تعادل» گفته ميشود اما با يك حركت سريع و ناگهاني نسلهاي جديد ( از عقايد) بوجودميآيند كه به آن تغييرات مقطعي يا « فازي» گفته ميشود . تئوريهايي كه الگوي تعادل فازي را پشتيباني مينمايند عبارتند از :
تئوري فرد، تئوري گروه ، تئوري سازمان، تئوري رشتههاي علمي ، تئوري رده بندي زيست شناسي و ابر تئوريها ، كه هركدام به نحوي مويد اين نظريه ميباشند .
• برنامه تحقيقات علمي – ايمره لاكاتوش :
لاكاتوش معتقد است دستاوردهاي علمي بزرگ برنامه تحقيقاتي است و نه فرضيهاي تك افتاده، كه بنابرهردونظريه مقطعي و « انقلاب علمي» به يكباره پديد ميآيد. لاكاتوش بدواً به وجه تمايز علم و شبه علم پرداخت وابتدا آن را از نقطه نظر كارل پوپر بيان مينمايد و سپس به نقد نظريه انقلاب علمي كوهن و ارائه يك متدولوژي با عنوان « برنامههاي تحقيقات علمي» ميپردازد.
وي معتقد است كه هرعلمي ( در مقابل شبه علم) داراي يك « هستة سخت» ( Hard core) است كه برنامه تحقيقاتي آن علم در چارچوب آن قرار ميگيرد و « نوار حفاظتي »(Protective belt)عظيمي مركب از فرضيههاي كمكي گوناگون از اين هستة سخت دربرابر هرگونه ابطالي سرسختانه حفاظت مينمايند. و نكته قابل اهميت دراينجاست كه هر« برنامه تحقيقاتي» از هوريستيك يا روش راهنماي شهودي برخوردار است كه به دستگاه مساله حل كن و قدرتمندي مجهز ميباشد كه به كمك روشهاي رياضي مدون ميتواند ناهنجاريهاي گوناگون را هضم و حتي گاهي اوقات آنهارا به شواهد مثبت تبديل كند. در چارچوب يك نظريه پيشرو ، نظريه همواره به كشف واقعيتهاي جديد و تاكنون شناخته نشده رهنمون ميگردد . ليكن در چارچوب برنامههاي رو به انحطاط نظريههايي که ساخته ميشوند صرفاً در پي توجيه واقعيتهاي شناخته شدهاند . البته دراينجا ما در پي استدلالات آقاي لاكاتوش در باره چگونگي شناخت علم از شبه علم نيستيم. فقط از استدلال ايشان براي افسانه خواندن نظريه كوهن استفاده مينمائيم .
لاكاتوش معتقد است :« آنچه معمولاً در واقعيت به وقوع ميپيوندد اينست كه يك برنامه تحقيقاتي رو به رشد جايگزين برنامه تحقيقاتي رو به انحطاط ميشود .» استدلال:
« اگر دو برنامه تحقيقاتي رقيب يكديگر وجودداشته باشد، يكي در حال پيشرفت و ديگري درحال انحطاط ، دانشمندان رويهمرفته جذب برنامه پيشرو ميشوند. اين منطق انقلابهاي علمي است. ليكن عليرغم آنكه صداقت معنوي ايجاب ميكند كه سابقه هر برنامهاي همواره در معرض ديد همگان قرار گيرد، دفاع مصرانه از برنامهاي روبه انحطاط وتلاش براي تبديل آن به برنامهاي پيشرو دليل عدم صداقت نيست».
« كوهن وقتي ميگويد انقلابهاي علمي تغييراتي ناگهاني و نابخردانه در ديد ماست خطا ميكند ، چرا كه ابطال، بدون اينكه با نظريهاي بهتر همراه باشد هرگز وجود نداشته است.»
آنچه را كه كوهن هرج و مرج و طرفداران نظريه تعادل فازي ( مقطعي) افت و خيزهاي انقلابي مينامند و اساس و پيش درآمد تغيير بنيادين علم بيان ميكنند، لاكاتوش به عنوان ناهنجاريهاي دايمي ( يا موارد خلاف) در برنامههاي تحقيقاتي قلمداد كرده و همه برنامههاي تحقيقاتي علمي را دراقيانوسي از اين ناهنجاريها دانسته كه درآن رشد ميكنند . و برخلاف آن دونظريه تغيير ناگهاني و به يكباره را درعلم و نظريههاي علمي قبول ندارد و اين است هسته اصلي موارد اختلاف آقاي لاكاتوش با نظريههاي « انقلاب علمي كوهن»و « نظريه تعادل فازي» .
دیروز کمیتها برام مهم بود! امروز شاید کیفیتها!