حاكميت عقلانيت در معاملات سهام از منظر انديشمندان علوم رفتاري
ميثم كريمي *
ندا گودرزي **
«هنگامي كه نقشآفرينان اصلي بازارهاي مالي، مردان و زنان ميانسال هستند احتمال رخداد حباب و يا سقوط قيمتي سهام كاهش مييابد».
اين نظريهاي است مبتني بر مطالعات جان كوتز، مدير ارشد دپارتمان مديريت مالي و پژوهش بر سلولهاي عصبي در دانشگاه كمبريج. او ميافزايد: هرم جمعيتي معاملهگران در والاستريت عمدتا از مردان جوان تشكيل شده است كه اين امر منجر به بروز رفتارهاي افراطي در بازار ميگردد: هيجاني افسار گسيخته! چنين افراطي در بازار سهام به هيچ وجه عقلايي نبوده و از آثار زيانبار آن ميتوان به ارزشگذاري غيرواقعي داراييهاي مالي اشاره نمود. چنين سناريويي مبتني بر اين واقعيت است كه قيمتهاي معاملاتي، تنها ارزش ذاتي سهام را منعكس نكرده بلكه ميتوانند نمايانگر ارزش كاذبي باشند كه به آن حباب قيمتي گفته ميشود. اين ارزش كاذب ممكن است ناشي از اين باشد كه فعالان بازار اميدوارند در آينده بتوانند داراييشان را به قيمت بالاتر از قيمت ذاتي، به فروش رسانند. و به احتمال زياد چنين رفتاري، نقشآفرين اصلي در ايجاد حباب معروف به حباب داتكام (حباب سهام شركتهاي اينترنتي) در سال 2000 در بازار NASDAQ ايالات متحده داشت. در جريان تركيدن اين حباب، شركتهاي بزرگي نظير هاتميل و بيش از پانزده كمپاني ديگر در حوزه فناوري اطلاعات در اين بحران به شدت آسيب ديدند. شاهدي ديگر از بروز چنين رفتاري را ميتوان در بازار مسكن ايالات متحده هنگام سقوط بازار در سال 2008 به سبب وامهاي بدون پشتوانه در دو شركت معتبر Freddie Mac و Fannie Mae مشاهده نمود. لذا جان كوتز (كه شخصا قريب به 12سال معامله گر اوراق بهادار با درآمد ثابت براي گلد من ساكس و دويچه بانك در نيويورك بوده است ) اكنون در حال مطالعه بر روي هورمونهاي معاملهگران و سرمايهگذاران ميانسال به تفكيك جنسيتي، مرد و زن، براي سنجش ميزان ريسك پذيري شان ميباشد. در سال 2007 ، كوتز بر روي نمونه بزاق 250 نفر از معامله گران كه عمدتا مردان جوان بودند در ساعات مختلف روز آزمايش نمود. او به اين نتيجه دست يافت كه در ساعات اوليه شروع بازار (صبح)، زماني كه هورمون تستسترون معاملهگران بالا است، ميزان اعتماد به نفس آنها هم بالاتر است. (اين هورمون در مردان بيش از 10 برابر زنان وجود دارد و ترشح آن در مردان در انتهاي دهه دوم حيات به حداكثر ميزان خود ميرسد – مترجم) زماني كه اين افراد معاملات موفقيت آميز انجام ميدهند سطح هورمون تستسترون آنها نيز بالاتر رفته و در نهايت باعث به سودآوري در بعد از ظهر ميگردد. تكرار اين موفقيتها و افزايش هورمون موجب بروز اختلال در قضاوت معاملهگران شده و در نتيجه باعث ميشود تا آنها سهام را بيش از ارزش ذاتياش خريداري نمايند. اعتماد به نفسي كاذب و غيرواقعي كه در حالت كلي ميتواند به يك اعتقاد بي اساس در مورد صحت توانايي شناختي، قضاوتهاي بجا و استدلالات شهودي معاملهگر منجر شود. همچنين مطالعات متعددي نشان داده است كه سرمايهگذاران به تواناييهاي سرمايهگذاري خود بيش از اندازه اعتماد دارند و ريسك از دست دادن اصل سرمايه را كمتر از مقدار واقعياش تخمين ميزنند و طبيعي است كه در مورد روي ديگر ريسك يعني بازده بيشتر نه تنها نگراني وجود ندارد بلكه با خوشبيني بيش از انتظاري نيز مواجه ميگردند!
كوتز به اين نتيجه رسيد كه افزايش بيش از اندازه تستسترون و تكرار در قضاوتهاي نادرست، موجب اختلال و بيثباتي در بازار سهام ميگردد. سپس اين تسلسل، با سقوط ارزش سهام پرريسك و بازگشت سطح هورمون تسسترون در بدن به حالت طبيعي، پايان مييابد. كوتز توضيح ميدهد تستسترون، هورموني است براي توصيف هيجانات و اشتياق غير عقلايي وغيرمنطقي».
ضرورت كنترل احساسات سرمايهگذاران
بنجامين گراهام، ابداعكننده سرمايهگذاري در ارزش سهام، بيان كرده است كه «افرادي كه نميتوانند بر احساسات خود تسلط داشته باشند، براي انتفاع در فرآيند سرمايهگذاري مناسب نميباشند». از محققين برجسته در زمينه مالي رفتاري ميتوان از دكتر ريچارد تايلر، مدرس اقتصاد و علوم رفتاري در دانشكده مديريت بوت دانشگاه شيكاگو نام برد كه در تحقيق صورت گرفته خود در سال 1985 نشان داد زماني كه سهام بر مبناي بازدهي 3 تا 5 ساله رتبهبندي ميشوند، سهام با بازدهي بالاتر در سالهاي بعدي بازدهي كمتري خواهند داشت. اين وضعيت را واكنش بيش از حد سرمايهگذاران نام نهادهاند. همچنين موفقيت دانش مالي رفتاري مديون تحقيقات پروفسور دانيل كانمن ،برنده جايزه نوبل اقتصادي، به دليل ورود مباني روانشناسي به علوم اقتصادي بوده است. كانمن به همراه تيورسكي در قالب نظريه انتظارات (1979)كه چارچوبي براي توصيف تصميم گيري سرمايهگذاران تحت شرايط ريسك و عدم اطمينان بود نشان دادند كه احساس شكست و ناراحتي سرمايهگذاران در زمان زيان در معاملات، بالاتر از رضايت خاطري است كه در يك معامله موفق به دست ميآوردند كه به اين استراتژي «زيانگريزي» گفته ميشود. لذا افراد سعي در نگهداري سهام زيانده، به جاي فروش و رهايي از اين زيان دارند. رفتار غير عقلايي ميتواند به صورت يك وابستگي عاطفي به يك دارايي نمايان گردد. يكي از صاحبنظران در وبلاگ خود اخيرا بيان كرده كه در يك دام رفتاري قرار گرفته است.
پس از مرگ پدر بزرگش، او وارث دارايي مالي (سهام) به ارزش معامله هر سهم 25 دلار گرديد. اما زماني كه ارزش سهام به 20 دلار، سپس 10 و سپس به 5 دلار سقوط نمود او به دليل وابستگي احساسي نميتوانست خود را ازهديه پدر بزرگش جدا نمايد. در نهايت، در آوريل سال 2011، او با 90درصد زيان سهام خود را به قيمت 04/3 دلار به فروش رساند. او در وبلاگ خود نوشته است كه «در تمام مدتي كه قيمت سهم كاهش مييافت، من ميدانستم كه نگهداري آن امري اشتباه است اما نميتوانستم خود را راضي به فروش آن گردانم»
مكانيسمهاي كنترلي و مديريت رفتار
دان آريلي، اقتصاد دان علوم رفتاري در دانشگاه MIT بيان ميكند كه افراد بايد در برابر اين چنين رفتارهاي غيرعقلايي محتاط عمل نمايند لذا بازار نيازمند مكانيسمي براي كنترل رفتارهاي عجولانه و شتابزده معاملهگران و سرمايهگذاران است. او همچنين اضافه ميكند: «ما ميدانيم كه بايد سيستمي براي منع رانندگان از ارسال پيامك در هنگام رانندگي ابداع گردد، اما در بازارهاي مالي، ما ويژگيهاي رفتاري و شخصيتي سرمايهگذاران را به حساب نميآوريم كه اين موضوع موجب اختلال و انحراف در ساز و كار بازار ميگردد.»
بنابراين، در وهله اول اقتصاددانان علوم رفتاري بايد نقش احساسات در تصميمات سرمايهگذاران را درك نمايند. برايان ناستون، دانشمند سلولهاي عصبي در دانشگاه استنفورد و كامليا كانن، پروفسور مديريت مالي در دانشكده مديريت نورت وسترن كلاگ، مغز سرمايهگذاران را در هنگام تصميمات خريد و فروش سهام اسكن كردهاند. نتيجه آنكه فعاليت مغز سرمايهگذاران با درجه بالاتر ريسكپذيري در قسمتي به نام Nucleus accumbens افزايش مييابد.
(اين قسمت از مغز در حيوانات، زمان تلاش براي يافتن غذا يا در حيوانات شكارچي زماني كه به دنبال طعمه خود ميباشند، فعال ميشود.)
در زمان تصميمگيري اين نوع سرمايهگذاران، ميزان ماده دوپامين در خون افزايش مييابد.(دوپامين مادهاي است كه در فرد به هنگام فعاليتهاي هيجان انگيز مانند چتر بازي و گوش دادن به موسيقي در فضاي سيناپسي آزاد گشته و در خون افزايش مييابد.) سطح دوپامين بالا در سرمايهگذار موجب رفتارهاي ريسكي در او ميشود. بر عكس، فعاليت مغز سرمايهگذاران ريسك گريز در قسمت ديگري به نام anterior insula كه نقش اساسي در احساساتي مانند ناراحتي يا عصبانيت بازي ميكند، افزايش مييابد.
برايان ناستون بيان كرده كه با تحليل دلايل هيجانات سرمايهگذاران ميتوان به آنها در اتخاذ تصميمات صحيح و بهتر كمك كرد. يكي از موضوعات مورد پژوهش ناستون كه هم اكنون بر روي آن تحقيق ميكند، يافتن راه حلي براي جلوگيري از قرباني شدن سرمايهگذاران در دام رفتار غير عقلايي است. ناستون با استفاده از تكنولوژي تصويرپردازي مغز در حال بررسي نتايج حاصل از اين رفتار سرمايهگذاران ميباشد. او اظهار كرده كه به نظر ميرسد افراد ناآگاه عمدهترين قربانيان اين رفتار هستند، اگر چه او احتمال داده است كه بسياري از افرادي كه مغز آنها در مورد سود بالقوه يك معامله آن قدر هيجان زده ميشود كه به جز پذيرش ريسك به امر ديگري فكر نميكند يا حتي سرمايهگذاراني كه به صورت تفريطي در مورد انجام يك معامله ترس دارند نيز از اين دام رفتاري به دور نيستند.
نتايج اين تحقيقات در نهايت چه چيزي را روشن ميسازد؟
ممكن است روزي تمامي سرمايهگذاران و معاملهگران دستگاهي متصل به رايانههاي خود داشته باشند كه با اسكن قشرهاي مغزي افراد و ميزان سطح تستسترون آنها در چند صدم ثانيه در مورد انجام معاملاتشان به آنها هشدار دهد. يا ممكن است تحقيقات امروزي منجر به ساخت دارويي براي عقلايي كردن بعضي رفتارهاي آدمي شود.
اگرچه اين پيشبينيها ممكن است در حال حاضر تخيلي و دور از ذهن به نظر آيد، اما به گواه تاريخ بسياري از مسائل علمي– تخيلي بعدها به دانش و فناوري تبديل شدهاند.
*معاون سرمايهگذاري شركت سرمايهگذاري بوعلي
karimi@buali.com
**دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت مالي
ngoodarzi66@gmail.com
منبع: دنیای اقتصاد
دیروز کمیتها برام مهم بود! امروز شاید کیفیتها!